ميرزا حسن حسينى فسايى

121

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

چند صد نفر اطفال شهرى را از مرض كورى و آبله‌روئى برهاند » ( بازار مرغ شيراز ) منشىباشى : « به جوهر ذاتى لوازم علم انشاء را آموخته به منصب منشىباشى رسيده . . . » ( درب مسجد نو ) عده‌اى از رجال در گفتار دوم فارسنامه ناصرى ، صرفا به دليل وضع آسوده و مرفه زندگيشان توصيف مىشوند اما برعكس فقر فقيران را به صورتى مطرح مىكند كه ناكامروائى آنان را با احترام بازمىگويد : كامروايان : « . . . ميرزا ابو تراب خان بيضائى ، بيشتر اوقات زندگانى خود را به آسايش گذرانيده از املاك موروثه خود معيشتى مىنمود . . . » ( اعيان محله سرباغ ) « در عنفوان جوانى معيشتى به وسعت دارد . . . » ( سرباغ شيراز ) « . . . شيخ محمد على مادام حيات با عزتى تمام معيشت نمود . . . » ( سرباغ شيراز ) « . . . ميرزا نصر اللّه در طلب مناصب ديوانى نبود به منفعت املاك موروثى قناعت كرده گذرانى داشت . . . » ( سرباغ شيراز ) نامرادان : « . . . در اوان جوانى منتظر فرج آسمانى است . . . » ( اعيان محله سردزك ) « . . . مادام حيات در ظل حمايت برادران معيشتى نمود . . . » ( اعيان محله لب آب ) « . . . در عنفوان جوانى به قليل مواجب ديوانى معيشتى دارد ولى هنوز مساعدت بخت را نيافته . . . » ( ميدان شاه شيراز ) « . . . طبعش از تحصيل علم رميد ، از كسب علم بازماند و اكنون در تحير شبى را بروز مىرساند . . . » ( سروستان ) « . . . طبعش از امامت و نماز رميده ، در پى امور ديوانى افتاده ، هرگز سودى نبرده است بلكه گاهى مردم را گرفتار كند و گاهى گرفتار مردم شود . . . » ( اعيان اصطهبانات ) « . . . عمر خود را در بيهوده‌كارى مىگذرانند . . . » ( بازار مرغ شيراز ) « . . . ميرزا محمد على همه چيز را دانسته است و اقبال را نشناخته است » ( محله لب آب شيراز ) « . . . تحصيل كمالات لايقه شاهزادگان را نموده ، تاكنون بختش مساعدت نكرده است . . . » ( همانجا ) ديوانگان : « ميرزا اسمعيل از اوايل عمر به مرض ماليخوليا مبتلا شده سالها بماند و از غرايب اعمال او اينكه پيرزنى كه در طفوليت او را پرستارى نمود ، شايد براى تربيت ، او را آزارى كرده بود ، دشمنى اين زن را در دل داشت و بعد از چهار سال از ديوانگى كه او را در حبس و قيد داشتند ، صبح زودى برخاسته به پرستاران خود بگفت در شب گذشته جماعتى از اولياى حق در اين منزل فرود آمده دست رحمتى بر سر و تن من كشيده همه ديوانگى را از من بيرون نمودند و للّه الحمد ديگر باكى ندارم پس رخت حمام خود را خواسته به حمام برفت ، پس خدمت اقوام و عشاير خود رسيد و مطلب را به همان منوال بگفت و جز كلمات عاقلانه نگفت و تفتيش از مال و ملك خود نموده در مقام محاسبه آنها برآمد و در چند روز به مهمانى برفت و هم مهمانى نمود پس خواهش كرد كه مادر سيد محمد را يعنى همان پيره‌زنى كه در اوايل حال مربى او بود بياوريد تا از آن آب‌گوشت‌هائى كه در زمان طفوليت من ، مىساخت بسازد و چون اين خبر